![]() |
![]() |
|
|
آیا کسی از دیدن گل سیر خواهد شد؟
غم را اگر نیکو ببینی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 7 PM توسط مونا |
|
|
کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم..... کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم.... کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم.... کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم.... کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم..... کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم...... کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم...... کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم....... کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....
مراقب باش ... مراقب افکارت باش، چون افکارت، گفتارت را میسازد.... مراقب گفتارت باش، چون گفتارت، اعمالت را میسازد.... مراقب اعمالت باش، چون اعمالت، عادت هایت را میسازد.... مراقب عادت هایت باش، چون عادت هایت، شخصیتت را میسازد.... مراقب شخصیتت باش، چون شخصیتت، سرنوشتت را میسازد.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 1 PM توسط مونا |
|
|
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 3 PM توسط مونا |
|
|
گل من قلبت را به خداوند سپار خاطرت جمع عزیز حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو
گل من گلایه کم کن گاهی این دنیا مثه ما گل من گلایه کم کن
گل من گلایه کم کن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7 AM توسط مونا |
|
|
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود.
میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود. دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود. کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود. Succored... I promise. . . . . Oh, what is a blessing faithful friend If every day you change your way, you will never reach their destination |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1 PM توسط مونا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 9 PM توسط مونا |
|
|
آموزگار تصميم گرفت که از دانشآموزان کلاسش به شيوه جالبى قدردانى کند. او دانشآموزان را يکىيکى به جلوى کلاس ميآورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو ميکرد. آن گاه به سينه هر يک از آنان روبانى آبى رنگ ميزد که روى آن با حروف طلايى نوشته شده بود « من آدم تاثيرگذارى هستم.»
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2 PM توسط مونا |
|
|
آدمک آخر دنياست بخند آدمک مرگ همين جاست بخند آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطي که تو را عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند....
چو رخت خویش بر بستم از این خاک همه گفتند بـا مـا آشنا بــود ولیکن کس ندانست این مسافر چه گفت با که گفت و از کجا گفت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 2 PM توسط مونا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 7 PM توسط مونا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 1 PM توسط مونا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12 PM توسط مونا |
|
|
تقدیر باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست با این که بی تاب منی باز هم منو خط میزنی باید تو را پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12 PM توسط مونا |
|
|
چرا به گل شقایق میگن گل همیشه عاشق ! این چند بیت رو با دقت بخونید : شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم... بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 1 PM توسط مونا |
|
|
اگه دستم به جدایی برسه
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 7 PM توسط مونا |
|
|
با تموم یكدلی تو بمون برای من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 7 PM توسط مونا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اوست كه شما را زندگى بخشيد سپس شما را مىميراند و باز زندگى [نو] مى دهد حقا كه انسان سخت ناسپاس است.سلام به تمامی دوستان خوبم که به وبلاگ من سر می زنند من دختری متولد 1363 لیسانس مدیریت بازرگانی خوشحال میشم اگر مایل بودید تبادل لینک کنیم.
|
|
RSS
|